چهار بعد انسان کامل

چهار بعد انسان کامل

در کتاب عادت هشتم، استفان كاوي مدل جالبی ارايه كرده است كه در عين سادگي بسياری از پرسش هاي موجود در مديريت منابع انساني را پاسخ مي دهد. براين اساس انسان كامل داراي چهار بعد است: جسم، ذهن، دل و روان. انسان كامل براي تكامل اين چهار بعد تلاش مي كند. كاربرد سازماني اين مدل زيباست:

  • جسم هر انساني خواهان حقوق و مزاياي منصفانه است.
  • ذهن هر انساني در سازمان فرياد مي زند: از من بطور خلاق استفاده كن.
  • دل در پي رفتار مهربان و توجه به عواطف است.
  • و روان خدمت به نيازهاي انساني به صورت اخلاقي را مي طلبد.

اگر هركدام از اين نيازها برآورده نشود وضعيت عدم تعادل پيش مي آيد و لاجرم آدمي ناگزير از نشان دادن واكنش است:

سركشي، از زير كار در رفتن، بدخواهي، زد و بند، افسردگي، فسيل شدن و ...

در عوض، انسان كامل در سازمان، با تمام وجود متعهد به كار است و با هيجاني خلاق منافع خود، سازمان و جامعه را تحقق مي بخشد.

یک تصمیم و یک پوزش

یک تصمیم و یک پوزش

برخی از دوستان عزیز پیشنهاد فرمودند که گاهی مطالب سیاسی نیز در این وبلاگ درج کنم.من هم در پاسخ به این درخواست به صورت آزمایشی چند یادداشت کوتاه سیاسی درج کردم. متاسفانه دیالوگ جامعه ما-به ویژه جامعه سیاسی کردی- هنوز آنقدر مدنی نشده است که یک صاحب قلم با هر دیدگاهی بتواند بدون خوف از توهین وناسزا دیدگاه های خودش را بیان نماید.لذا ضمن پوزش از دوستان عزیز منبعد در این وبلاگ فقط مقالات ویادداشت های علمی وکارشناسی را درج می کنم واگر لازم باشد در یک وبلاگ مستقل به انعکاس مواضع سیاسی خودم خواهم پرداخت.امیدوارم دوستان بپذیرند که آلودن مباحث علمی به دیالوگ مسلحانه وبه دور از ادب ونزاکت ستم بر علم ودانش است.از خدای عزیز مسئلت دارم روزی فضای تعامل میان فعالان سیاسی جامعه ما به جایی برسد که هرفرد بتواند دیدگاه های خود را بدون ترس از ترور شخصیت درمعرض نقد کارشناسانه قرار دهد.

دو ویژگی مهم در موفقیت کار تیمی

دو ویژگی مهم در موفقیت کار تیمی

در اهمیت کار تیمی سخن بسیار گفته اند. گوش همه ی ما پر است از اینکه ایرانی جماعت در کار تیمی ضعیف هستند. همیشه مثال هایی از فوتبال و کشتی در آستین مان موجود است تا حرف خود را به کرسی بنشانیم که دراین ناموفقیم و در آن موفق. البته هر وقت مصالحی در میان باشد در نفی و تأیید آن با مهارت شواهدی ارایه می کنیم. مثلاً در چند سال گذشته چند صباحی سوداگران شرکت های هرمی افکار مشمئز کننده ای در اثبات اینکه اگر منفعت همه در میان باشد ایرانی ها خیلی خوب کار تیمی بلد هستند بر زبان جاری کردند؛ که چون آفتی مرگبار تیشه بر ریشه ی فرهنگ این مرز و بوم زد. معضلات کار تیمی چنان آشکار است که نمی توان آنها را کتمان کرد.

اما براستی چرا ما در کار تیمی چندان موفق عمل نمی کنیم؟ شخصاً با تجربیاتی مواجه بوده و هستم که به دلیل قبول نداشتن یکدیگر، پیشرفت یک پروژه یا جوانه های لرزان یک ایده ی خوب را چنان به تیغ کینه و چشم تنگی قربانی می کنیم که حاصل آن جز درجا زدن و قهقرا چیزی نیست. چرا در سازمان های ما هیچکس، هیچکس را قبول ندارد؟ دلیل این همه عناد چیست؟ نمی دانم آیا پژوهشی در این زمینه صورت گرفته است؟

  • اعضای یک تیم موفق مشکل گشا هستند. آنها همواره در جستجوی راه حلی برای مشکلات و یا تحول هستند. «هنری فورد» می گوید: دنبال درد نگردید؛ درمان را پیدا کنید.
  • همچنین اعضای یک تیم موفق، جملگی شایسته و لایق هستند. آنها از هر تخصص و مرامی که باشند یک آرمان مشترک دارند: «تعالی جویی». «وینسنت لومباردی» می گوید: در هر زمینه ای که تلاش می ورزیم، کیفیت زندگی ما تابع مستقیم تعالی طلبی ماست. با قاطعیت می توان گفت در هر حرکت جمعی که عنصر تعالی طلب در میان جمع فروغی نداشته باشد، آن حرکت را فرجام خوشی نیست.